عبدالله مستوفى
559
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
داشت ، به خود منسوب مىداشتند ، من آنقدرها با ايشان رايگان نبودهام ، كه هدف نطق اين روز را از ايشان استفسار كنم ، و تصور نمىكنم آنها هم كه با آقا خيلى رايگان بودهاند ، به خود اجازه داده باشند ، كه اين نطق عصبى اين روز آقا را بخاطرش بياورند . آقا قبلا مىدانسته است كه مشير الدوله كانديداى رياست وزراء است ، و هيچكس ولو فرخى آن روز ، و تودهاىهاى امروز هم ، معتقد نبوده ، و نيستند كه مشير الدوله اهل آجيل دادن و آجيل گرفتن و برهكشى باشد . همچنين ، نه در آن روز ، و نه قبل و نه بعد كسى را نشنيدهام ، كه نسبت بمدرس ، چنين دعوى را داشته باشد ، كه مثلا او را اهل آجيل و برهكشى بداند آقا هم متينتر و باوقارتر از آن بود ، كه آنهائى را هم كه اهل آجيل و برهكشى ميدانست ، به روى آنها بياورد . حتى ، بقول مدرس « استعدادمنعش » بقدرى كم بود ، كه به روى آنها كه از مال شخصى و موروثى او ، داراى آلاف و الوف شده بودند ، نيز چيزى نمىآورده پس چه شده ، كه در اين مورد ، حرف آجيلخوران و برهكشى را بميان آورده است ؟ تصور ميرود ، كه در اين يكى دو ماهه ، مردهباد و زندهبادهائى كه رجالههاى حزبى ، در صحن بهارستان و در محافل و مجالس ميگفتهاند ، با آب و تابهائى كه رؤسا ميتوانسته به آنها بدهند ، به اطلاع مستوفى الممالك رسيده ، و آقا را خيلى عصبانى كرده بوده است . در صورتى كه ، ريشهء تمام اين هووجنجالها ، جز سليمان ميرزاى طرفدار آقا كسى نبود ، و در اين روز هم ، مدرس اگرچه خيلى در لفافهء استعارات و كنايات مخصوص به خود ، ولى در هرحال ، كم بود « استعداد منع » را در ايشان ، قدرى زيادتر از اندازه ، توضيح داده و در حقيقت حقيقتى را كه همه بدان معتقد بودند ، يك دو سه بارى بخاطر ايشان آورده و « استعداد منع » را در ايشان تحريك كرده ، و آقا را بر آن داشته است كه موقتا چيزى غير از آنچه جبلى او بوده است ، بشود و در حال عصبانى بدون اينكه هدف معينى را در نظر آورده باشد اين جملههاى زننده را بر زبان رانده است ، و اگر هم هدفى در نزد خود داشته ، همان نظاميان بودهاند ، كه آجيل خوران و برهكشى به آنها مىچسبد . اى كاش اين خداحافظى مستوفى الممالك ، با مقام رياست وزراى دورهء آزادى به اين جملههاى عصبى دور از نزاكت اتفاق نمىافتاد . من يقين دارم ، كه مرحوم مستوفى الممالك در هشت نه سالهء زندگانى بعدش ، هر وقت ياد گفتههاى آن روزش مىافتاده ، فكرش ناراحت ميشده است ، و بقول فرنگى مآبهاى خودمان ، خود را خيلى خوب احساس نميكرده است . گناه تمام اين قماش پيشآمدها ، به گردن متوليان حزبى است كه هرچيزى ميشنوند بدون وزن كردن ، و بدون توجه بتايج سوء آن در مزاج رئيس ، از راه دولتخواهى براى او خبر مىبرند ، و او را از راه مستقيم منحرف كرده ، نميگذارند بيچاره بجبلت خود رفتار كند از به دو خلقت ، تا امروز و تا روز قيامت ، از رئيس يك خانه و يك ده گرفته تا رئيس يك كشور ، هميشه و همگى گرفتار نتايج سوء اين خبركشيها و اين دولتخواهيهاى وارونه بوده ، و هستند . و كمتر اتفاق افتاده است كه رئيس آنقدر هوش و زيركى داشته